مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند):اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز شود، باید از زندگی امام حسین پیروی كند.
محمدعلی جناح (قاعداعظم پاكستان):به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق (امام حسین) این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی كنند.
توماس كارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی):بهترین درسی كه از واقعه كربلا میگیریم، این است كه حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند.
پروفسور ادوارد براون (شرقشناس انگلیسی):آیا قلبی پیدا میشود كه وقتی درباره كربلا سخن میشنود، آغشته به حزن و اندوه نشود؟
پروفسور ماربین (فیلسوف و خاورشناس آلمانی):من معتقدم كه رمز بقا و پیشرفت اسلام و تكامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حسین(ع) و آن رویدادهای غمانگیز میباشد.
بولس سلامه(نویسنده و شاعر مسیحی لبنانی):شبهایی كه بیدار بودم یك بار برای مدتی طولانی به جهت علاقهای كه به آن دو بزرگوار – امام علی و امام حسین(ع) - داشتم، گریستم سپس شعر علی و حسین را سرودم.
عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری):جنبش حسین، یكی از بینظیرترین جنبشهای تاریخی است كه تاكنون در زمینه دعوتهای دینی یا نهضتهای سیاسی پدیدار گشته است.
گابریل آنگری (نویسنده فرانسوی):آرامگاه حسین در كربلا بعد از كعبه، بدون تردید دومین زیارتگاه مسلمانان است. جنایت كربلا وحشتانگیز و غیرانسانی بود.
عبدالرحمن شرقاوی(نویسنده مصری): حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار كنند.
ابن ابی الحدید (دانشمند و شاعر عراقی):مانند حسین چه كسی را سراغ دارید به راستی این مرد مافوق بشر كیست كه لحظهای پستی را نمیپذیرد و با اختیار خود در برابر ستمگران سر تعظیم فرود نمیآورد.
گیبون مورخ انگلیسی: او می نویسد: « با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ماهم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقّات و مشکلاتی که امام حسین تحمّل نمود احساسات سنگ دل ترین خواننده را برمی انگیزد، چنان که یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد».
چارلز دیکنز: این نویسنده انگلیسی درباره ی قیام عاشورا می نویسد: « اگر مقصود حسین جنگ در راه خواسته های دنیوی خود بود، من نمی فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد. پس عقل چنین حکم می کند که او به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد».
پرفسور براون: « یادآوری واقعه کربلا که در آن سبط رسول بعد از تحمل آزار و عطش به شهادت رسید کافی است تا در سردترین و سست ترین افراد اثر گذارد. و حتی کسانی را که به امور حماسی و حزن آور اعتنا و توجهی ندارند به خود آورده و روح آنان را به درجات کمال بالا برد، به حدی که درد و مرگ بر آنان چیزی بی ارزش و سست شود».
ادامه مطلب
آیتالله روح الله فرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) منطقه حکیمیه تهران به مناسبت آغاز دهه اول محرم به موضوع « تاریخ کربلا و یهود شناسی» میپردازد که در شب دوم محرم به «محوریّت باطل در عالم» اشاره کرد که در گزیدهای از آن در ادامه میآید:

*سپاهیان ابلیس
سپاه ابلیس دو نوع هستند که این، صراحت قرآن کریم و مجید الهی است که فرمود: سپاهش یا از جنس خود ابلیس «کانَ مِنَ الْجِنّّ» و یا از جنس غیر ابلیس یعنی از خود انسان هستند، «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاس»، این دو گروه به عنوان سپاه شیطان هستند که وسوسه میکنند.
«خنّاس» از «خنس» میآید؛ یعنی آن چیزی که نگرش درونی او را میبیند و وقتی تمایلات درونی او را دید، به واسطه همان تمایلات درونی او را به انحراف میکشاند.
مثلاً تمایلات درونی کسی تقواست، مگر میشود شیطان از تقوا فریب بدهد؟ بله، چطور؟ این که جلواتی را نسبت به بعضی از امور تبیین میکند، آن هم به واسطه امر نفس انسانی.
*مقام مختار به هیچ یک از شهدای کربلا نخواهد رسید!
فرق حبیب بن مظاهر که در کوفه بود و ابیعبدالله(ع) را دعوت کرد، با سلیمان و یا مختار (گرچه مختار بعد توبه کرد و دل اهلبیت را هم شاد کرد)، در این بود که سلیمان و مختار خود را صاحب نظر دیدند.
لذا هیچگاه درجه مختار به درجه شهدای کربلا نخواهد رسید، البته گفتهاند: در این موارد، کسی را با کسی قیاس نکنید، من خودم هم معمولاً وقتی دوستان میگویند: مثلاً کدام عارف برتر است؟ میگویم قیاس نکنید، به من و شما ربطی ندارد، امّا این را از باب یقین عرض میکنم که هیچگاه مختار ثقفی که دل اهل بیت را شاد کرد، مقامش به هیچ یک از شهدای کربلا نخواهد رسید و اتّفاقاً یک مقام بسیار بسیار دوری هم نسبت به شهدای کربلا دارد و علّت هم این بود که مختار خود را صاحبنظر میدانست.
مختار بد نرفت، مختار هیچگاه به ظاهر در جبهه دشمن نرفت، مختار آن موقعی هم که با فرزندان زبیر بود، از درون وجودش، انتقام خون ابی عبدالله موج میزد، امّا اشتباه کرد! مختار وقتی دید مسلم بن عقیل به شهادت رسید، آن موقعی که میتوانست سپاه خود را به سمت ابیعبدالله(ع) ببرد (که سپاه بزرگی هم داشت)، با دستی خود، خود را تسلیم کرد، چرا؟ چون خود را صاحب نظر میدانست!
مختار حبّ عجیبی به اهل بیت داشت، حبّ عجیبی به وجود مقدس امیرالمؤمنین، امام حسن مجتبی و ابیعبدالله(ع) داشت، امّا خود را صاحب نظر میدانست و مشمول «فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ» نشد.
پس مختار خود را صاحب نظر دید و تبعیّت نکرد، قرآن کریم میفرماید: «الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدُورِ النَّاسِ»؛ خنّاس از باب شهوت سراغ مختار نمیآید، مختار محبّ اهلبیت است امّا حبّ بدون تبعیّت دارد، چون احساس میکند که خودش صاحب نظر است، لذا وقتی احساس کرد صاحبنظر است، امام مجتبی(ع) را تنها گذاشت، وقتی احساس کرد صاحب نظر است، بعد از این که فهمید مسلم شهید شده، آن سپاه آماده را - که آماده بودن خیلی مهم است - برد تسلیم کرد، در حالیکه میتوانست به کربلا ببرد، امّا فکر میکرد که آن جنگ یک خونریزی و کشته شدنی بیجا و بیهدف است. به همین خاطر گفت: کینهها را در سینه نگاه میداریم برای وقت دیگر!
کدام وقت دیگر؟! وقت الان است که باید تبعیّت کنی، «فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ» مهم است، نه فقط حبّ ظاهری به هادی که مختار بالجد محبّ بود.
عرض کردم که خود من موافق قیاس افراد نیستم، امّا مختار به هیچ عنوان با این که قلب اهل بیت را شاد کرد، درجه هیچ یک از شهدای کربلا را ندارد، چون به موقع نفهمید، چرا به موقع نفهمید؟ چون تبعیّت نداشت و احساس کرد که من خودم صاحب نظرم.
لذا مختاری که شاد کننده دل اهلبیت بود، درجهاش فرسنگها با شهدای کربلا فاصله دارد! گرچه قیام کرد امّا حتّی قیامش هم موقعی بود که خودش احساس کرد باید قیام کند که این همان «الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ» است.
*دو مطلبی که باید از شیطان بیاموزیم!
این را اولیاء الهی گفتند، گفتند: دو چیز را از شیطان یاد بگیرید، یکی این که شیطان، خستگیناپذیر است و ابداً خسته نمیشود و دیگر این که همّت بالا دارد، قرآن میفرماید: حتّی میخواهد به آن بالاها هم برود که با شهاب مبین او را به آن طرف پرتاب میکنند .
*خوارج، چرا خوارج شدند؟
از روز اول که این آیه آمد و گفت بروید، «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»، فرمود: من رهایتان نمیکنم. میدانم ابلیس قسم خورده امّا منِ خدا هم که شما را رها نمیگذارم، هادی میفرستم. منتها این تبعیت مهم است «فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ». لذا این که بگوییم حالا یک چیزش را میپذیریم و یک چییزش را نمیپذیریم، به درد نمیخورد، تبعیّت باید به طور کامل باشد.
خوارج چرا خوارج شدند؟ آیا خوارج آدمهایی بودند که مثلاً شرابخوار بودند؟! به خدا قسم اگر کسی بخواهد بگوید خوارج شرابخور بودند، عذاب میشود. ابداً این طور نبودند. آنها اهل عبادت و اهل سجده و اهل نماز شب بودند. امّا ولو عابد هم بودند ولی «کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» از هر حیوانی، حیوانتر بودند - میترسیم فردای قیامت، حیوانات جلوی ما را بگیرند و بگویند: ما که از اوّل حیوان بودیم، شما که آدم بودید، چه گلی بر سر خلقت که هیچ، بر سر خودتان زدید!!! -
*شیطان و آرزوی گمراهی همه انسانها حتّی اولیا!/واکنش شیطان به رحلت آیتالله سبزواری
آیتالله آسیّد عبدالاعلی سبزواری که چندین سال پیش - بعد از آیتالله خویی - در نجف اشرف مرجع شدند و یک سال هم بیشتر مرجع نبودند که غریق رحمت الهی شدند، یکی از عرفا بیان میکرد: وقتی ایشان رحلت کردند، صدای نعره شیطان را شنیدم که گفت: نشد! بعد قهقهه زد و گفت: خوب شد رفت!
ادامه مطلب
خاطرات اسرا گویای رنج و مقاومت فراوانی است که ایام اسارت، بر آنان همانند یک آزمون الهی، ایشان را درمعرض امتحان قرار داده بود و بعثیهای کافر سالها ایران عزیز ما را در بدترین شرایط زیستی و عاطفی قرار داده بودند. اما آنها با کمال مردانگی، استقامت و تقوای الهی انواع فشارها و رنجها را تحمل کردند و قهرمانی خود را در میدان جهاد و استقامت به اثبات رساندند. خاطره زیر به نقل از آزاده «ایرج احمدی» بیان شده است.
شب اول، در سوله برنامه روضه خوانی توسط بچهها اجرا شد. جمعیت داخل سوله همه به گرد حاج آقایی جمع شده بودند و مشغول گریه و زاری برای عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله حسین(ع) بودند. عراقیها که صدای نوحه و روضه خوانی و گریه بچهها را شنیدند بارها تذکر دادند که سکوت اختیار کنیم.
البته از میان اسرا بچههایی هم بودند که به حاج آقا میگفتند تو را به خدا ادامه نده الان دوباره با چوب و کابل سرو کار پیدا خواهیم کرد. اما حاج آقا گوشش به این حرفها بدهکار نبود. در آن میان من از نوای غم انگیز و توضیحات حاج آقا در مورد چگونگی شهید شدن امامان و یاران وفادارش در این منطقه سخن میراند، احساساتی شده بودم، جمعیت را کنار زدم و سینهزنان به پیش او رفتم.
نگاهی به چهره و رخساره او انداختم، متوجه شدم که او همان حاج آقایی است که میخواست ما را در جبهه نجات دهد. او را در آغوش گرفتم و به او گفتم حاج آقا من را میشناسی؟ به خاطر میآوری؟ مگر نگفته بودیم که نیا؟ چرا پیش آمدی که اسیر بشوی؟ و از این صحبتها...
در حالی که نالههای عزاداری اسرا برای امامان علیهم السلام ادامه داشت، پانزده نفر از نظامیهای تنومند عراقی وارد آسایشگاه شدند و دستور دادند که همگی دراز بکشیم. همگی دراز کشیدیم و این پانزده نفر با پوتینهایی که به پا داشتند چند بار از ابتدا تا انتهای آسایشگاه بر روی کمرهای ما دویدند. صدای داد و فریاد و آخ و نالههایمان به گوش آسمان میرسید.
روزگاری پر از دردسر داشتیم ولی هر چه بود گذشت؛ بعضی از بچهها که در تابستان با یک پیراهن نازک اسیر شده بودند با همان لباس زمستان را هم طی کردند؛ بی وجدانها لااقل لباس گرمی به ما ندادند. اوضاع طوری بود که شبی بچهها همه با هم فریاد زدند که ما به لباس، حمام، سرویس بهداشتی و غذای درست حسابی نیاز داریم.
عراقیها که از ناله و ضجههای ما دلشاد بودند مرتب میخندیدند، به جای اینکه بیشتر توجه کنند حتی ما را از آب و غذای اندک سابق هم محروم کردند. به طوری که چند روزی نه آب دیدیم و نه غذا. فقط به خاطر دارم وقتی که باران میبارید جاهایی از سقف آسایشگاه که چکه میکرد بچهها با ابتکار خودشان سقف را بیشتر سوراخ کردند تا اینکه از آن طریق آب باران بیشتری وارد شود. قوطیهایی که مملو از قطرات آب باران میشد به مجروحینی داده می شد که جراحات وخیمتری داشتند.
کمکم مسابقات فوتبال هم به برنامه اردوگاه اضافه گردید تا جایی که بین اسرا و نظامیهای عراقی مسابقه برگزار میشد. برای اولین بار در یکی از روزهای آخر تابستان مسابقه فوتبال بین اسرا و نظامیهای عراقی تدارک دیده شد. آنها پیشنهاد دادند که اگر برنده شدید هر ده نفر از آسایشگاه یک نوشابه سهمیهاش میشود. بچهها بازی میکردند اما چه بازی! اگر کسی گل میزد بعد از بازی به بهانههای مختلفی مورد تنبیه قرار میگرفت. بچههای ما آن روز برنده شدند اما خبری از نوشابه نشد.
بچهها خیلی تشنه بودند. آنها تانکری از آب را پیش ما و بازیکنان آورده بودند که نهایتاً از تشنگی به سوی تانکر رو آوردیم اما وقتی شیر تانکر را باز کردیم فقط قورباغه و خرچنگ و جلبک از آن بیرون میزد. آنها میگفتند برای این آب هزینه کردیم و از این حرفها. جبر تشنگی آنقدر بر روی بازیکنان و بچهها زیاد بود که به خوردن آن آب تن دادیم.
درطول مدت اسارت آرزوی سیراب شدن به دلمان مانده بود. تابستان با استرس و فشار به هر صورتی که بود طی شد و روزهای سخت و سرد زمستانی شروع گردید. یکی از برنامههای روزانه ما تنفس دو ساعته بود. یک ساعت قبل از صبحانه و یک ساعت بعد از ظهرها به داخل محوطه می رفتیم و به قدم زدن و تنفس در هوای طبیعی میپرداختیم. نیروهای عراقی که از اجتماع ما وحشت داشتند همیشه ما رامتفرق میکردند و میگفتند شما الان چه به هم میگفتید؟ چه توطئهای درسر دارید؟
ادامه مطلب
سردار خیبر «شهید محمدابراهیم همت» فرمانده لشکر 27 محمدرسول الله(ص) متولد 12 فروردین 1334 در شهرضا است؛ وی از مهر 59 تا دی ماه 60 فرماندهی سپاه پاسداران پاوه را بر عهده داشت و عملیاتهای پیروزمندانهای در زمینه پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث انجام داد؛ سرانجام 17 اسفند 1362 در عملیات خیبر به شهادت رسید.
شهید همت که در آبان ماه 1359 در سنگر جهاد و مقاومت غرب کشور حضور داشت، طی نامهای برای خانوادهاش نوشت:
سلام بر عاشورا میعادگاه عاشقان راه خدا
سلام بر حسین و یاران حسین
سلام بر زینب الگوی همیشه جاوید زنان مسلمان
سلام بر پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم باد که همیشه برای من زحمت کشیدهاند؛ باری بسیار دلم میخواست بتوانم عاشورا را شهرضا باشم و عجیب علاقه به سینه زدن و عزاداری در این روز بزرگ را داشتم ولی به علت اینکه در اینجا کسی نبود و در ضمن کار بسیار زیاد بود، لذا نتوانستم بیایم به آقا بگویید به جای من هم سینه بزند.
من صحیح و سالمم و انشاءالله در فرصتی دیگر که توانستم مرخصی بگیرم، به شهرضا سری میزنم؛ سلام مرا به همه فامیل و آشنایان برسانید خصوصاً به حبیبالله و همسرش، آقا منصور و همسرش و ننه جان عزیز.
همه شما را به خدا میسپارم شاد و سربلند باشید.
حقیر و مخلص شما محمدابراهیم همت.
ادامه مطلب
امام خمینی(ره):
الان هزار وچهارصد سال است که با این منبرها، روضه ها و مصیبت ها، ما را حفظ کرده اند.

آیت الله قاضی(ره):
در عزاداری و زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) مسامحه ننمایید.روضه هفتگی ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر هفتگی هم نشد دهه اول محرم ترک نشود.
آیت الله بروجردی(ره):
ايشان مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!
آیت اله بهجت(ره):
گریه بر سید الشهدا(ع) از نماز شب بالاتر است.
حاج میرزا اسماعیل دولابی(ره):
محبت و عزاداری برای امام حسین(ع) انسان را زود به مقصد می رساند.
آیت الله بهاءالدینی(ره):
دستگاه امام حسین(ع) فوق فقه است... نباید به دستگاه امام حسین(ع) اهانت شود، این عزاداری ها احیا کننده نماز و مساجد است.
آیت الله گلپایگانی(ره):
دلم می خواهد نام مرا هم جزء روضه خوان های حضرت سید الشهداء(ع) ثبت نمایند.
آیت الله علامه طباطبایی(ره):
هیچ کس به هیچ مرحله ای از معنویت نرسید، مگر در حرم مطهر امام حسین(ع) و یا در توسل به آن حضرت.
آیت الله عبدالکریم حائری(ره):
روضه خوانی و گریه بر سیدالشهدا(ع) عمل مستحبی است که هزار واجب درآن است.
آیت الله کمپانی(ره):
در مجلس روضه خوانی که داشتند، مقید بودند که خودشان پای سماور بنشینند و خودشان همه کفش ها را جفت کنند.
دکتر سنگری
عجیب حکایتی است! "عزیز” ترین ها – حسین(ع) و یوسف(ع) از "گودال” و "چاه” به آسمان عزت رسیده اند.
حسین یعنی زیبایی، مگر می شود با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد.
کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه، میتوان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد.
هرکس کتاب ۷۲ صفحه ای عشق -عاشورا- را خوب بخواند،
شیرازه ی سعادت را در زندگی اش گسسته نخواهد دید.
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند.
دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست.
. آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند .
گویند "می” نمی شود از راه گوش خورد!
من "یا حسین” می شنوم مست می شوم
ادامه مطلب


